
قرآن به زندگیم برکت داد...
چهارشنبه 94/10/30
«قرآن» به زندگيمان برکت داد
جام جم/ معلم جوان فسايي 34 ماه براي نوشتن قرآن به خط نستعليق وقت گذاشت… حدود 34 ماه، 138 هفته و 1038 روز؛ از عمر 39 ساله فهيمه کنعاني را بايد خاص ناميد.
لحظههايي ناب و بهيادماندني که شايد براي هرکسي پيش نيايد؛ روزها، هفتهها و ماههايي که او به کتابت قرآن کريم گذرانده است.
تصوير قرآن به زندگيمان برکت داد
حاصل اين تلاش، حالا قرآني است به خط نستعليق در قطع A3 ، با 509 صفحه و 9 کيلو وزن، قرآن دستنويسي که در سابقه اين معلم آموزش و پرورش مثل نقطهاي نوراني ميدرخشد و هنوز هم بعد از گذشت يک سال و هفت ماه از پايان کتابت آن، فهيمه کنعاني غرق در حس آرامشي است که در طول اين کار در دل او به وجود آمده است؛ آرامشي که به قول خودش از برکات انس با قرآن است.
براي اين که با اين بانوي قرآننويس بيشتر آشنا شويد، با ما به شهرستان فسا در استان فارس بياييد؛ به خانه گرم اين معلم جوان که مدتهاست با نور قرآن روشن است. خانهاي که قرآن دستنويس مادر خانواده در گوشهاي از آن مثل يک گنج نگهداري ميشود
. انس با قرآن از روزگار کودکي
«قرآن هميشه و همه جا با من بوده؛ از کودکي تا همين امروز که يک مادرم، يک مادر شاغل.» اين را فهيمه کنعاني ميگويد، همان ابتداي گفتوگو. وقتي از او ميخواهيم خودش را معرفي کند و بعد ادامه ميدهد: «من از بچگي با قرآن بزرگ شدهام. اول مثل خيلي از بچههاي ديگر سورههاي کوچک قرآن را حفظ ميکردم، بعد کمکم وقتي با قرائت آشنا شدم، علاقهام به خواندن قرآن بيشتر شد.
پدر
و مادرم هم وقتي اين علاقه مرا ميديدند، من را در کلاسهاي مختلف آموزش قرآن ثبتنام ميکردند. با اين که شهر ما کوچک بود و امکانات زيادي نداشت، اما همه تلاششان اين بود من در اين زمينه پيشرفت کنم.» همراهياي که به عقيده خانم کنعاني ريشه تمام موفقيتهاي امروز اوست: «مدتهاست به اين نتيجه رسيدهام که اگر پدرومادرها همان قدر که براي ثبتنام بچههايشان در کلاسهاي زبان و رياضي و… وقت ميگذارند، براي کلاس قرآن هم وقت ميگذاشتند، بچههاي موفقتري تحويل جامعه ميدادند. متاسفانه بعضي وقتها ما فراموش ميکنيم نزديکي با قرآن ستون و پايه موفقيت ما مسلمانها در زندگي است و اگر کسي در اين زمينه موفق باشد، در بقيه مراحل هم موفق خواهد بود.» حفظ و قرائت قرآن با اين که براي فهيمه شش ساله از حمد و آيهالکرسي شروع شد،
اما به همين جا خلاصه نشد و ادامه پيدا کرد، فهيمه بخش زيادي از اوقات فراغتش را به فراگيري و تلاوت قرآن سپري کرد و در دوران جواني به يکي از قاريان ممتاز قرآن و داوران مسابقات مختلف قرآني در سطح استان فارس و کشور تبديل شد. اين اما همه ماجرا نبود، فهيمه کنعاني همان قدر که تشنه آموختن کلام خدا بود، علاقه زيادي هم به آموزش آن داشت و همين علاقه بهانه حضور او در دارالقرآن و بيتالاحزان شهرستان فسا بود
. بهانهاي که باعث شد او بعد از فارغالتحصيلي از دانشگاه در رشته زبان و ادبيات فارسي، به جاي اين که در شغلي متناسب با رشته تحصيلياش مشغول به کار شود، به علاقهاي بپردازد که از کودکي در دلش ريشه دوانده بود؛
تدريس قرآن
: «بعد از پايان تحصيلاتم وقتي به مرحله انتخاب شغل رسيدم، ديدم دلم با قرآن است، با خودم گفتم چرا جز اين کاري را انتخاب کنم؟! به همين دليل از همان موقع جذب کانونهاي قرآن شدم و بعد از مدتي هم به عنوان معلم قرآن در آموزش و پرورش مشغول به کار شدم.» اتفاقي که آن را مديون لطف خداوند ميداند: «فکر ميکنم اين که به يک نفر در زندگياش اين فرصت داده شود در راه آموزش کتاب خدا قدم بردارد، هرچند اين قدم کوچک باشد، فقط لطف خود خداوند است.» لطفي که اين معلم آموزش و پرورش برکتهاي آن را در زواياي مختلف زندگياش ميبيند: «انس با قرآن، انسان را صبور ميکند، به او آرامش ميدهد و توان مقاومت در برابر سختيها و مشکلات زندگي را بالا ميبرد. همه اينها در مجموع باعث ميشود يک نفر در زندگي خانوادگي و کارياش با تکيه به اين صفات، موفقتر باشد. آثار قرآن در زندگي من هم آنقدر زياد است که معتقدم برکت اين زندگي از قرآن است.
کتابت قرآن به خط نستعليق
اما نقطه عطف زندگي اين معلم قرآن، کتابت کلام خداست. قرآني که او در فاصله شهريور 1390 تا تير 1393 نوشته است. اتفاقي که ريشه در دو علاقه قديمي او دارد: علاقه به قرآن و خوشنويسي. به اين ترتيب اين بانوي هنرمند، با ترکيب اين دو، به فکر کتابت قرآن افتاد: «تمرين خوشنويسي را از همان کودکي شروع کردم، آموزش خاصي براي اين کار نديدم و در آن دوران در هيچ کلاسي شرکت نکردم، اما به خاطر علاقهاي که به خط داشتم، سعي کردم فوت و فنهاي اين کار را با تمرين ياد بگيرم. بعدها وقتي درسم تمام شد، در کلاسهاي خوشنويسي شرکت کردم و الان مدرک ممتاز خوشنويسي را از انجمن خوشنويسان گرفتهام.» با پايان دوره ممتاز خوشنويسي، فهيمه کنعاني به فکر يک آرزوي قديمي افتاد؛ آرزويي که از خيلي سال پيش جايي گوشه ذهنش وجود داشت؛ کتابت قرآن به خط نستعليق: «هميشه دوست داشتم وقتي مهارت زيادي در خوشنويسي پيدا کردم، حداقل يک جزء قرآن را کتابت کنم، آن موقع اصلا به فکرم هم نرسيده بود که قرآن را به طور کامل بنويسم، اما وقتي اين موضوع را با همسرم در ميان گذاشتم، از اين ايده استقبال زيادي کرد و پيشنهاد داد کتابت کل قرآن را شروع کنم.» به اين ترتيب فهيمه کنعاني در شهريور 1390 مصادف با رمضانالمبارک 1432، کار نوشتن قرآن به خط نستعليق را از جزء اول شروع کرد و بعد از 1038 روز در تير 1393 و شعبانالمعظم 1435 با پايان جزء سيام آن را به پايان رساند.
بهترين روزهاي زندگيام
اما حکايت اين 1038 روز بين تمام روزهاي زندگي اين معلم جوان حکايتي است جدا؛ حکايت روزهايي که او هميشه وضو گرفت: «در روزهايي که مشغول نوشتن قرآن بودم، چون مرتب دست روي کتاب خدا ميگذاشتم، هميشه وضو داشتم. درحقيقت اين چندماه، بهترين دوران زندگيام بود، با اين که بعضي وقت ها روزي 5 ـ 6 ساعت براي اين کار وقت ميگذاشتم، اما نه تنها خسته نمي شدم، بلکه آرامشي که از اين کار ميگرفتم زندگيام را تحت تاثير قرار داده بود. در آن روزها بيشتر اوقات، وقتي از سرکار به خانه برميگشتم و به درس و مشق بچهها ميرسيدم، مشغول نوشتن ميشدم، از آن طرف همسرم هم واقعا در اين مسير همراهم بود تا جايي که معتقدم اگر همراهي همسرم نبود شايد هيچوقت نمي توانستم به اين هدف برسم.» اين حرکت زيباي قرآني ـ هنري بعد از اتمام، مورد تجليل حجتالاسلام والمسلمين علي طهماسبي، امامجمعه فسا هم قرار گرفت
. فهيمه کنعاني در اين باره ميگويد: «وقتي کار خوشنويسي قرآن تمام شد، متنهاي نوشته شده، سه بار توسط اساتيد فن بازخواني شد و مورد تاييد قرار گرفت، حتي امامجمعه و رئيس آموزش و پرورش شهرستان فسا نسبت به اين کار علاقه نشان دادند و پيشنهاد شد آن را به موزه اهدا کنم، اما به احترام تمام لحظههايي که با اين قرآن گذرانده بودم و علاقه خاطري که به آن داشتم، تصميم گرفتم آن را براي مدتي در خانه نگه دارم
.» گنجي کنج خانه ما اين قرآن دستنويس، حالا مدتهاست پيچيده در ترمهاي ظريف و قديمي، جايي اختصاصي در کنج خانه خانم کنعاني دارد؛ «وقتي مشغول نوشتن قرآن بودم، چون ميترسيدم در ميانه راه، سعادت ادامه آن را از دست بدهم و کار نيمهتمام بماند، به اقوام و دوستان درباره اين کار چيزي نگفته بودم، اما وقتي کار تمام شد و خبر آن بين اقوام و آشناها پيچيد همه از اين موضوع استقبال کردند، هنوز هم خيليها وقتي به خانه ما ميآيند اول سراغ اين قرآن را ميگيرند.»

نمایشگاه های مد و پوشش اسلامی ، آسیب دیگر بر پوشش زن مسلمان
چهارشنبه 94/10/30
این روزها بازار نمایشگاه های پوشش و لباس هایی که به قصد تسخیر بازار پر رونق کشورهای اسلامی و به ویژه زنان مسلمان بر پا می شود ، بسیار فراگیر شده است .
دایره برگزاری این نمایشگاه ها تنها به کشورهای اسلامی محدود نمی شود؛ بلکه برندهای مشهور دنیا با تبلیغاتی گسترده و استفاده از فشن های به اصطلاح مسلمان سعی در رقابت و تصاحب این بازار پر رونق دارند.
آنچه مسلم آن است که نیت و هدف این نمایشگاه ها در داخل و خارج از کشور کاملا متفاوت است .

آنچه برندهای مشهور مد و لباس برای زنان مسلمان طراحی می کنند تنها به قصد کسب منافع شخصی و جلب نظر زنان مسلمان صورت می گیرد.پس نمیتوان به روش های تبلیغاتی و مدل های عجیب آن ها زیاد خرده گرفت ؛ چون بر اساس اهداف و منافع خصمانه و تخریب گرایانه خویش پیش می روند.
اما برگزاری این نمایشگاه ها در داخل کشور که غالبا با عنوان نمایشگاه حجاب یا پوشش اسلامی برگزار میشود به جای آنکه مرحم دردها باشد متاسفانه نمک پاش زخم های کهنه بی فرهنگی و بد حجابی شده است .
مهم ترین آسیب هایی که این نمایشگاه غالبا با آن درگیر هستند عبارتند از:
1. مشخص نبودن جامعه هدف:
که این نمایشگاه ها برای رفع معضلات حجاب زنان کم یا بد حجاب برپا می شود یا خانم های محجبه و چادری؟ زیرا بسیاری از این لباس ها که اغلب مانتو و پوشش بیرونی را شامل می شود چه از لحاظ رنگ و چه مدل در شان یک بانویی با حجاب کامل نیست .

2. عدم تفکیک لباس های بیرون یا درون خانه یا لباس های مجلسی
متاسفانه بیشتر مانتو ها و لباس هایی که ارائه میشود رنگ هایی دارند که موجب جلب توجه نا محرمان می شود. حجاب تنها در نوع پوشش نیست بلکه باید در انتخاب رنگ ها هم دقت داشت . رنگ های قرمز ، صورتی ، سفید یک دست رنگهایی نیستند که حجاب کامل و قابل قبولی برای پوشش بیرون از خانه یک زن مسلمان باشد.چون علاوه بر شرع، با عرف ایران نیز سازگاری ندارد.
3. استفاده از فشن و برگزاری فشن شو
استفاده از مدل های زنده و حرکات زننده برخی از فشن ها به هیچ عنوان زیبنده نمایشگاه های اسلامی نیست .

4. در نظر نگرفتن فرهنگ بومی مناطق
یکسان انگاری، ارائه مدلهای یکسان بدون در نظرگرفتن فرهنگ ها ، جغرافیای مناطق آسیب دیگر این نمایشگاه ها ست.
5. عدم زیبایی
ارائه مدل های تکراری و نا زیبا ، در نظر نگرفتن کنتراست رنگ ها ،عامل دیگر عدم توفیق این چنین نمایشگاه هایی است.
6. قیمت های بالا
قیمت های نجومی و هم چنین جنس نامرغوب عامل دیگری در عدم موفقیت این چنین طرح هایی است.
7. تبلیغات اشتباه
8 . برگزاری نمایشگاه به صورت مختلط زنان و مردان

9.عدم رعایت مسائل شرعی:
عدم رعایت حجاب پا، کفش های نامناسب، پاهای بدون جوراب

اجر نان حلال
سه شنبه 94/10/29
شيخ حسنعلي اصفهاني (نخودكي) مي گفتند :
در مشهد شخصي بود اهل رياضت بنام سید هندی ، دوستي داشت بنام سيد صحاف كه از او خواسته بود ذكري برايش بياموزد .
سيد هندي از او خواسته بود كه لباس و خوراك حلال تهيه كند . او طبق دستور پارچه ها و خوردني هاي زياد نزد استاد برده بود و استاد از بين آنها فقط يك كرباس ( پارچه ي ارزان قيمت ) و مقداري از حبوبات را حلال تشخيص داده و از او خواسته بود كه از كرباس لباسي تهيه كرده و از حبوبات غذايي تهيه كند .
پس روزه گرفته و هر شب چهار ده هزار مرتبه صلوات بفرستد . سيد صحاف طبق دستور عمل مي كند . تا اينكه در شب جمعه ي دوم نا گهان مي بيند كه سقف اتاق برداشته شد و ديگر مانعي نيست و او آسمان و ستاره ها را مي بيند .
بعد افراد نوراني را مي بيند كه آمدند . و او از ديدن انها بيهوش مي شود . تا موقع نماز صبح بيهوش بوده وقتي صبح خدمت استاد مي رسد و جريان را مي گويد :
استاد مي گويد : شما با دستوري كه گرفته و انجام داده بودي ظرفيت ديدن نور را نداشتي وگرنه وقتي حجاب مادي سقف برداشته شد تا ملكوت آسمان را نيز مي ديدي
.jpg)

حدیث دلبران در گفتار دیگران...
جمعه 94/10/25
روايت يکي از محدثين اهل سنت از خصايص امام علي(ع) منتشر شد
مهر/ کتاب «خصايص اميرالمومنين(ع)» نوشته احمدبن شعيب سنائي از محدثين بزرگ اهل سنت در ايران منتشر شد. انتشارات علمي و فرهنگي کتاب «خصايص اميرالمومنين(ع)» نوشته احمدبن شعيب سنائي را با تصحيح و ترجمه منصور نصيري روانه بازار کتاب کرد. اين کتاب به گفته مترجم آن يکي از گرانقدرترين ميراثهاي روايي و تاريخي است که يکي از بزرگترين علماي حديثي و روايي اهل سنت درباره ويژگيهاي حضرت عل(ع) نوشته است.
بسياري از حديثشناسان اهل تسنن سنائي را برتر از ساير محدثان دانستهاند و اين کتاب نيز از جهات حديثي، تاريخي و… داراي اهميت دانستهاند و مرحوم آيتي نيز اين کتاب را يکي از بهترين و نفيسترين و متقنترين کتابهايي دانسته که در شناساندن سيماي اميرالمومنين علي(ع) نگارش يافته و نويسنده آن نيز يکي از بزرگترين محدثان اهل تسنن است.
اين کتاب به عنوان آخرين اثر تاليف شده توسط اين دانشمند ديني منتشر شده و درباره آن روايت شده که سنائي در اواخر عمر خود به سوريه سفر کرده و در شهر دمشق با مشاهده منحرفان و کساني که مقام امام علي(ع) را پاس نميداشتهاند و احيانا به ناسزاگويي درباره آن حضرت ميپرداختند، تصميم به تاليف اين اثر ميگيرد.
اين کتاب در متن خود با روايت موئلف از نماز اميرالمونين علي(ع) و اينکه ايشان نخستين نمازگزار در امت اسلام است آغاز ميشود و در ادامه موضوعاتي درباره شيوه عبادت امام و روايتهايي از پيامبراکرم(ص) درباره عبادت حضرت علي(ع) را نقل ميکند.
تمثيلات رسول اکرم(ص) براي امام علي(ع) قربت و منزلت امام نزد پيامبر، ماجراي بت شکني امام هنگامي که بر شانههاي پيامبر قرار گرفت، ويژيهاي خاص در رابطه با حضرت فاطمه(س) و برخي دعاهاي ويژه پيامبر براي امام علي(ع) از مهمترين موضوعاتي هستند که در اين کتاب درباره آنها سخن به ميان آمده است. انتشارات علمي و فرهنگي اين کتاب را در ۱۲۰ صفحه و با قيمت ۶۵۰۰ تومان منتشر کرده است.

کیمیا قربانگاه سبک زندگی یک دختر انقلابی
پنجشنبه 94/10/24
” کيميا” قربانگاه سبک زندگي يک دختر انقلابي
زنان نيوز/ "کيميا” زن سرسختي که برخي اوقات کنجکاوي هاي نابجا و تعقيب و گريز، تنها مؤلفه انقلابي بودنش است!
تفسير ناقصي از زن دهه 50 است که خودسرانه عمل مي کند، عاشق مي شود، تصميم به ازدواج مي گيرد، قهر مي کند، طلاق عاطفي مي گيرد و دوباره به سوي خانه بر مي گردد و بار ديگر تصميم به جدايي را به عمل تبديل مي کند
.! کيميا” سريالي که نمي توان آن را برداشتي درست از نقش زنان در انقلاب و شاخصه هاي زنان انقلابي دانست. “کيميا” دختر دهه نودي اما برگشت داده شده به دهه 50! “کيميا” نماد يک دختر امروزي که گويي با يک ماشين زمان به گذشته پرتاب شده و سعي دارد براي مردمان آن زمان به بدترين شکل ممکن اداي انقلابي بودن در آورد. در اين نقش بازي کردن نه فيلم نامه ظرفيت دارد و نه بازيگر پيشينه و اعتقاد؛ تمام تلاشش بر پايه يک دست لباس سارافون جذب، روسري و صد البته آرايشي غليظ است که با آنها نقش پُر رنگ يک دختر انقلابي را با تمام مناسبات رفتاري دختر امروزي به نمايش گذاشته است. "کيميا"ي عاقل، “کيميا"ي جستجوگر، “کيميا"ي تازه عروس انقلابي! کسي است که فرداي ازدواجش با پسري که نميداند بخاطر پيداکردن تکيهگاه يا از روي جبران خوبي يا لجبازي با رقيب عشقي، سر سفره عقدش نشسته با بدترين نوع آرايش و پيرايش در خارج از خانه با پسر همسايه يا همان رقيب عشقي به طعنه حرف ميزند. "کيميا” زن سرسختي که برخي کنجکاوي هايي بي جا، تعقيب و گريز تنها مؤلفه انقلابي بودنش است! تفسير افتضاحي از زن دهه 50 است که خودسرانه عمل مي کند، عاشق مي شود، تصميم به ازدواج مي گيرد، قهر مي کند، طلاق عاطفي مي گيرد و دوباره به سوي خانه بر مي گردد و بار ديگر تصميم به جدايي را به عمل تبديل مي کند! بازيگر نقش اول سريال کيميا ، دختر انقلابي! هيچگاه درست و حسابي بر سجاده نماز قرار نگرفته است ،هيچگاه پوشش يک دختر انقلابي و مؤمن را نداشته است، هيچگاه در پس لوس بازيهايش نتوانست اداي يک دختر مستقل و فهميده را در بياورد، تصميم گيري هاي درستش به مراتب کمتر از تصميمات نادرستش است، هيچگاه احترام پدر و مادر در تصميماتش ديده نشده است و فقط او به زبان عاشق پدرش بوده ؛ پدري که حتي سعي نکرد به اندازه 2 سال تا آمدنش ازدواج خود را به تأخير اندازد و با اين همه دلدادگي افسردگي بگيرد! و اين فيلم فقط و فقط توهين به دختران انقلابي و شعور مردم بود، به تمسخر گرفتن وجه زن مبارز انقلابي، خط بطلان کشيدن به فرهنگ ها و بايد ها و نبايدهاي قريب 40 سال پيش درست اوايل انقلاب اسلامي ! زن انقلابي دهه 50 زني است که همدوش مردان وارد عرصه هاي سياسي و اجتماعي مي شود، آنقدر پخته عمل مي کند و آنقدر ظريف به همه چيز نگاه مي کند که نه تنها خود را به خطر نمي اندازد بلکه ديگران را نيز از خطر و اشتباه دور مي کند. زن انقلابي دهه 50 پوشش آنقدر هست که روسري بلندي حداقل زيينت حفظ حجابش باشد. زن انقلابي دهه 50 شناخت و بصيرتش نسبت به آرمان هايش آنقدر هست که بداند چه کسي را براي ازدواج انتخاب کند و چگونه لباس بپوشد و نشست و برخاست داشته باشد. از اين موارد که بگذريم وارد فاز جديد اين سريال مي شويم آنجا که کيميا به اشتباه خود پي مي برد. ناگاه بعد از شکست عشقي و برچسب مطلقه خوردن اي واي “کيميا” حجاب برتر را کشف کرد، بله اين نگاه کارگردان است زن شکست خورده که نبايد خوش پوش و زيبا و آرايش کرده باشد.!و اين تکرار توهين به زن چادري است؛ شايد هم يک پيام دارد که ما نمي دانيم! سريال جايي با سکته فرهنگي ديگري روبه رو مي شود که "نرگس” دوست “کيميا” که از قبل وِرد عاشقي و محبت “پيمان” را در گوش دوستش زمزمه ميکرد و او را از ازدواج با ” آرش” برحذر ميداشت و صدالبته طعنههاي زيادي هم در بخشي از فيلم از کيميا شنيد! حالا در مقام يک دوست تحصيل کرده، سنگ کيمياي مطلقه دهه 60 را به سينه ميکوبد و پسرخاله اش را که حداقل يک چهره انقلابي را به نمايش گذاشته است، مجرم ازدواج ناموفق کيميا مي داند و از او ميخواهد تکليف کيميا را روشن کند.! و صد پله متعجبانهتر اينکه ” پيمان خان” مرد دهه 60 زني مطلقه که به عشق او پاسخ مثبت نداده و حال با بچهاي شش ساله زندگي ميکند، با نگاه به ازدواج در سال هاي کنوني براي زندگي ميپسندد. البته ” نرگس” انقلابي هم در پس مبارزات خود عاشقي داشت، سينه چاک و او هم نرد عشق مي باخت در مبارزاتش……اين نگاه يک نويسنده به بچه هاي انقلاب است، جواناني که نمي دانند عاشق اند يا انقلابي! نکند نويسنده سعي داشت بگويد ” پيمان ” و ” فرشيد” مشتي نمونه از خروار مردان انقلابي بودند که در پس مبارزات انقلابي چشمي هم به دختران داشتند شايد هم وقتي به اين راحتي با هم صحبت مي کنند دوست پسر و دختر بودند! تمام نکته اينجاست که اين قصه ضعيف که سعي دارد در پس عاشقانههاي کيميا خود را در خانهها جا دهد اگر بيش از اين ادامه يابد قطعا بايد “پيمان” در جنگ کشته شود و دوباره عشقي جديد و ايثاري جديد از سوي کيميا تا دنباله اين سريال را بشود نگاه کرد… توجه به اين نکات کمترين تويع از دست اندرکاران سريالي است که طولاني ترين زمان ساخت را به خود اختصاص داده است، اينکه مراقب باشد که روسري بازيگران زنش، روسري هاي مد امروز يعني، دهه 90 نباشد. لوازم آشپرخانه و پرده اتاق ها مد امروزه نباشد! تکه کلام هايي که امروز جوانان براي هم به شوخي خرج مي کنند از دهان بازيگران اين فيلم خارج نشود! … کاش نويسنده و کارگران و تهيه کننده و اصلا کليت سازمان صدا و سيما اين را قبول داشتند که فيلمها و داستانهاي آنها براي نوجوانان که هنوز واقعيت زندگي را به درستي درک نکردهاند و گرسنگي نچشيدهاند که عاشقي يادشان برود، يک الگو است و از اين پس هر دختري ميتوان فکر کند براي تهييج رقيب خود، انتقام، پيدا کردن يک تکيهگاه يا هر چيز ديگري بايد دلباخت و اگر اشتباه کرد، قطعا مردي خواهد بود که از قبل او را دوست داشته و با شکستش دوباره به سمت او برميگردد ، چرا که کيمياي قصه شبکه 2 اينگونه سرنوشتش رقم خورد و در پس هم داستاني واقعيتي است و صد پله بدتر که اگر زن جواني فکر کند در کنار همسرش هميشه مردي هست که از نوجواني او را ميخواسته و حاضر است اگر زندگياش بهم خورد او را به زيباترين شکل ممکن عقد خود کند.! و قطعا پسران هم با الگوبرداري از ” پيمان” توقع دارند خانوادههايشان در برابر انتخاب آنها که ميتواند يک بيوه زن با بچهاي شش ساله باشد سرتعظيم فروآورده و با او پيوند زناشويي ببندند و قطعا هم تا آخر عمر پشيمان نخواهند شد…. يک کلام سريال ضعيف ” کيميا” به مسلخ بردن نگاه، سبک زندگي و شاخصههاي يک دختر انقلابي است .

ازدواج و طلاق های این دهه هفتادی های عجول !!!!
پنجشنبه 94/10/24
روزنامه ایران: داستان ازدواج در جامعه ایرانی که روزگاری جزو سادهترین اتفاقات زندگی یک جوان بود این روزها آنقدر پیچیده شده که خیلی از خانوادهها از آن میترسند. حالا دیگر گویا با لباس سفید رفتن و با لباس سفید بازگشتن هم به سرآمده است.
این موضوع البته برای دهه شصتیها بیشتر صادق است. فکر شیرینی لحظههای مشترک هم نمیتواند خیلی از دهه شصتیها را پای سفره عقد بنشاند. چرا که آنها با سرعت نور از کنار ازدواج فرار میکنند. اما در سوی مقابل این روزها دهه هفتادیها هستند که کولاک کردهاند، طوری که در همان سنین پایین ازدواج میکنند.
دهه هفتادیها برخلاف شصتیها وقتی با هم آشنا میشوند دیگر زیاد موضوع را کش نمیدهند، بلکه خیلی زود بساط عروسی را برپا میکنند. بویژه آنها که دانشگاهی هستند، همان ترم اول یا نهایتاً ترم دوم! بعضی از دهه هفتادیهایی هم که درس نمیخوانند چه خدمت بروند و چه نروند، برای ازدواج اعلام آمادگی میکنند. البته به خرج جیب پدر!
در این بین همان قدر که ترفندهای دهه شصتیها برای شانه خالی کردن از بار ازدواج نگرانکننده است، راه حلهای دهه هفتادیها هم برای مجاب کردن والدین به ازدواجشان عجیب است.
از سوی دیگر وقتی سری به دادگاه میزنیم متوجه میشویم که همین دهه هفتادیها برای گرفتن طلاق صف کشیدهاند. خیلی هایشان از این میگویند که آتش گرم عشق به دلایلی به سردی نشسته و حالا آمدهاند تا به زندگی کوتاه یکی دو ساله پایان دهند.
از طغیان سنی غرایز تا دوراهی والدین
بهرام سازگار، جامعه شناس و استاد دانشگاه درباره موج ازدواجهای دهه هفتادی میگوید: «این مسأله از چند باب قابل بررسی است. اول اینکه باید دید که به طور عرفی و علمی سن بلوغ فکری یک پسر و دختر در شرایط امروز جامعه ایران چند است؟ چرا که باوجود گسترش رسانهها و منابع اطلاعاتی به دلیل وابستگی شدید بچهها به والدین خود، رشد فکری باید به شکل دیگری ترجمه شود.
نباید فراموش کرد که در سنین 18 تا 24 سالگی درگیریهای غریزی در وجود یک پسر غوغا میکند. به شکلی که بخش قابل توجهی از ظرفیت ذهنی وی در اختیار مسائل غریزی و انتخابهای منطبق با این معیار است.
به این ترتیب این پسر دچار تناقضهای عجیبی میشود، از یک سو به هزار و یک دلیل نمیتواند مشکلات فکری پیش آمده را با والدین مطرح کند و از سوی دیگر طغیان عاطفی و جنسی در وجودش بیداد میکند، به این ترتیب تنها راه را در ازدواج میبیند.»
این استاد دانشگاه میافزاید: «وقتی هم که با والدین خود این مسأله را مطرح میسازد، والدین در خلوت خود بر سر دوراهی قرار میگیرند. یا باید جوان بیتجربهای را که خیلی از امور مهم زندگیاش روی زمین مانده روانه دریای زندگی مشترک کنند یا از او بخواهند که غرایزش را سرکوب کند.»
وابستگی شدید مالی، پاشنه آشیل ازدواج
در این بین مسأله دیگری که خیلی از خانوادههای دهه هفتادی را با مشکل روبه رو کرده، عدم استقلال مالی آنهاست. به این شکل که این نسل علی رغم اینکه تمایل به ازدواج دارد، بشدت به والدین خود وابسته است از همین رو خیلی از والدین هم توانایی تأمین مالی هزینه زندگی مشترک فرزندان خود را ندارند.
بهرام سازگار، در این باره معتقد است: «وقتی یک پسر دانشجوی کم سن و سال زندگی تشکیل میدهد و شخصاً درآمدی ندارد در واقع بار زندگیاش را به دوش والدینش میاندازد. به این ترتیب اولاً هزینههای زندگی برای پدر خانواده دوبرابر میشود که این منشأ تنش است. دوم اینکه همسر این جوان که معمولاً کوچکتر و بیتجربهتر از اوست نسبت به این وابستگی واکنش منفی دارد.
بویژه اینکه هر روز این همسر از این جوان بیپول خواستههای جدیدتری دارد. این منشأ تنشهای فراوان و طلاقهای زودهنگام است.» این استاد دانشگاه درباره تبعات این مسأله در ازدواج دهه هفتادیها عنوان میکند: پسری که به دلیل نداشتن بضاعت مالی تصمیم به جدایی از همسرش می گیرد پس از طلاق بشدت سرخورده است. چرا که وی احساس حقارت اجتماعی میکند و این یعنی شکلگیری یک شخصیت جدید در وی با گرههای روانی پیچیدهتر!
روزنهای برای گریز از اختلاف سلیقه با والدین
سارا فرجام، روانشناس و استاد دانشگاه نیز بر این باور است که ازدواج زودهنگام دختران میتواند درنهایت به طلاق منجر شود. این استاد دانشگاه عنوان میکند: «دختران از لحاظ روانشناسی در سنین پایین بشدت تحت تأثیر محرک های احساسی بسیار قوی هستند.
به این ترتیب آنها بشدت به یک تکیه گاه عاطفی نیاز دارند. به همین دلیل هم بدون توجه به هیچ مسأله دیگری چشمهای خود را میبندند و در سن پایین تصمیم به ازدواج میگیرند.
بویژه اینکه در این سنین به طور معمول به دلیل تغییرات فرهنگی نسلها در خانواده ایرانی معمولاً تنشهایی میان والدین و دختران وجود دارد که این مسأله دختران را به این گونه ازدواجها که معمولاً بدون شناخت هم صورت میگیرد بیشتر تشویق میکند.
چرا که آنها احساس میکنند باید از روزنهای که برایشان به وجود آمده استفاده کرده و از خانه پدری خارج شوند. غافل از اینکه پسر طرف مقابل هم به دلیل سن پایین، تجربه کم و البته وابستگی شدید به والدین خود نمیتواند تکیه گاه مناسبی برای همسرش باشد.»
این استاد دانشگاه میافزاید: اتفاقاتی که در ذهن دو طرف به دلیل ترشح هورمونهای خاص رخ میدهد سبب میشود تا این دو احساس کنند که حتماً در این سن به یک فرد از جنس مخالف نیاز دارند. به این ترتیب خانوادههای خود را برای ازدواج زود هنگام تحت فشار قرار میدهند.
این نسل را با نسل قبل مقایسه نکنید
در این بین اما برخی معتقدند که ازدواج زودهنگام چندان هم بد نیست و البته نسل گذشته هم در همین سنین پایین ازدواج میکردند و خیلی از آنها زندگیشان تا به امروز دوام آورده است.
سارافرجام درباره این موضوع میگوید:< اولاً مقایسه بلوغ فکری این نسل با نسل گذشته کاملاً اشتباه است. چرا که به هر صورت این نسل سبک زندگی متفاوتی دارد که سبب میشود آمادگی برای تعهدپذیری در اغلب پسران تا سنین 25 یا 26 سالگی ایجاد نشود.
ثانیاً اینکه به هر صورت بلوغ اقتصادی روی تصمیمات یک پسر در زندگی مشترک اثرگذار است. به این صورت که پسران در صورت داشتن استقلال اقتصادی در رفتارهایشان نسبتاً با ثباتتر برخورد میکنند.
موضوعی که در اکثریت پسران جامعه ایرانی با این تب مدرکگرایی و علاقه همه به درس خواندن تا سنین بالای 25 سال معمولاً ایجاد نمیشود.
یعنی استقلال اقتصادی برای پسران تا چنین سنینی بسیار دشوار خواهد بود.> به عقیده این روانشناس نکته سومی که باید در جواب این افراد که معتقد به ازدواج زودهنگام دهه هفتادی هستند بیان کرد، این است که غرایز آنها در مرحلهای از زندگی مشترک فروکش میکند و سپس چشمهای آنان به واقعیتهای زندگی مشترک باز میشود و این آغاز یک بنبست است.
ذهــن صفـــر و صـــد و پیش به سوی طلاق
سـارا فرجــــام، پژوهشگر روانشناسی براین باور است که باید جوانان را از سنین 18 و 19 سالگی در مورد چگونگی برخورد با این غلیان احساسات آموزش داد و این مسأله را منتقل کرد که ازدواج باید در سن مشخصی صورت گیرد. چرا
این استاد دانشگاه میافزاید: در این سنین ذهن پسران و دختران صفر و صد است و زمانی که با مشکلات چندگانه زندگی مشترک از اقتصادی گرفته تا اجتماعی و فرهنگی و مسئولیتی روبهرو میشوند نمیتوانند از لحاظ روانی آن را مدیریت یا حل کنند.
به این ترتیب بدون توجه به تبعات یک مسأله تصمیم به طلاق میگیرند. حال با این حرفها و نگاههای کارشناسان باید زودتر فکری به حال این ازدواجها کرد. مسألهای که نمای کلیاش شگفتانگیز به نظر میرسد، دهه شصتیها میگریزند و دهه هفتادیها بیامان به ازدواج یورش میبرند

حتی عذر خواهی هم نشد...
چهارشنبه 94/10/23
سخنگوی وزارت خارجه آمریکا میگوید گزارشهای موجود مبنی بر عذرخواهی «جان کری» از ایران به دلیل ورود غیرقانونی ملوانان این کشور به آبهای سرزمینی ایران «حقیقت ندارد» و کری فقط از طرف ایرانی تشکر کرده است.
پس از آنکه پای نیروهای آمریکایی بازداشتشده دوباره به آبهای آزاد و آزادی از بازداشتگاه موقت سپاه پاسداران رسید، آمریکاییها اخبار مربوط به عذرخواهی برای آزاد شدن آنها را تکذیب کردند.
بر اساس گزارش سیانان، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا صحت اخبار مربوط به عذرخواهی را رد کرده و گفته که «جان کری» فقط از ایرانیان تشکر کرده است

قیمت خانه در بهشت چقدره؟؟
سه شنبه 94/10/22
بنابر تصريح روايات معصومان عليهم السلام برخي خصلت ها هم انسان را به خدا نزديک مي کند و هم بهشت الهي را براي انسان از رويا به واقعيت مبدل مي سازد و فراتر از آن حتي خانه هاي بهشتي را نصيبش مي کند.
معاوية بن وهب از امام صادق (ع) نقل ميکند که ايشان فرمودند
: «کيست که چهار چيز را در برابر چهار خانه در بهشت به من تعهد بدهد؟ کسى که انفاق کند و از فقر نترسد و از خويش به مردم انصاف دهد و سلام دادن را در جهان شايع کند و جدل را ترک کند اگر چه بر حق باشد.»
ابو حمزه ثمالى از امام باقر (ع) نقل مىکند که فرمودند: «چهار چيز است که هر کس آنها را داشته باشد، خداوند براى او خانهاى در بهشت مىسازد: کسى که به يتيم پناه دهد و به بيچاره رحم کند و به پدر و مادرش مهربانى نمايد و با بنده خود مدارا کند.»
علاوه بر اين، عبد اللَّه بن حسين بن زيد از پدرش و او از امام صادق (ع) نقل مىکند که پيامبر خدا (ص) فرمودند:
«هر کس از امت من از چهار خصلت سالم باشد وارد بهشت مىشود: از وارد شدن در دنيا و پيروى از هواى نفس و شهوت شکم و شهوت فرج. و هر کس از زنان امت من از چهار خصلت سالم باشد، وارد بهشت مىشود: هنگامى که خود را حفظ کند و در اطاعت همسرش باشد و نمازهاى پنجگانه را ادا کند و ماه رمضان روزه بگيرد.»
و سماعة بن مهران از امام صادق (ع) نقل مىکند که آن حضرت (ع) فرمودند: «چهار نفرند که خداوند در روز قيامت به آنان نظر مىکند: کسى که با فردى که در معامله پشيمان شده معامله را فسخ کند و يا به فرياد ستمديدهاى برسد و يا بردهاى را آزاد کند و يا به کسى که ازدواج نکرده زن بدهد.» همچنين، امام صادق (ع) فرموده اند: «خداوند شيعيان ما را به هر چيزى مبتلا کند، ولى به چهار چيز مبتلا نمىکند: اينکه از زنا به عمل آيد يا به گدايى دست دراز کند و يا مفعول واقع شود و يا زاغ چشم و سبز باشد (زاغچشمى کنايه از عداوت شديد با مردم است)» و
عبد اللَّه بن ميمون از امام صادق (ع) و او از پدرانش نقل مىکند که پيامبر خدا (ص) فرموده اند: «چهار چيز است که در هر کس باشد، خداوند حمايت خود را به او مىگستراند و او را وارد بهشت و رحمت خود مىکند: اخلاق نيکو که با آن با مردم زندگى کند و مهربانى با مصيبت ديده و مهربانى با پدر و مادر و نيکى به برده.» و
عبد الله بن سنان از امام صادق (ع) نقل مىکند که پيامبر خدا (ص) فرمودند: «آيا به شما خبر ندهم از کسى که فرداى قيامت آتش بر او حرام است؟ گفته شد: آرى يا رسول الله، فرمود: فروتن، ملايم، نزديک و آسانگير.»
منبع: الخصال، ترجمه جعفرى، جلد 1، ص 345



