
تو خدا نیستی...!!
گاهی این قدر واسه دیگران نسخه می پیچیم که یادمون میره که خودمون هم بیماریم
گاهی اینقدر درگیر مشکلات دیگران میشیم که یادمون میره خودمون هم گرفتاریم
مادرم حرف خوبی می زنه میگه تا بود همین بوده و تا هست همین هست
مردم هستند و مشکلات رنگارنگشون
حالا قصدم از این صغری کبری چیدن ها چیه؟
همه حرفم اینه
که حتی اگه پیامبر باشی تو ایمان
رستم باشی تو قدرت
دایه دلسوز تر از مادر باشی تو محبت
حاتم طایی باشی تو بخشش
باز هم نمیتوانی دنیا و مشکلات دنیا را حل کنی
چون تو خدا نیستی!!!
چند لحظه هم واسه خودت وقت بگذار
چون اولین چیزهایی که ازت بازخواست میشه
عمر و وقت و زندگی خودته
وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا »
(و دستت را به گردنت زنجير مكن و بسيار [هم] گشادهدستى منما تا ملامت شده و حسرت زده بر جاى مانى )،
(پ .ن: سوء برداشت نشه منظورم ترک امر به معروف و … نیست ،منظورم تهذیب نفس ورسیدگی به خانواده و زندگی شخصیه)

| نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط رضوی در 1394/10/19 ساعت 06:34:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |


1394/10/20 @ 07:45:35 ب.ظ
رحیمی [عضو]
با سلام و عرض ارادت
یا لطیفُ إرحَم عَبدَکَ الضّعیفَ
بنده من چرا دگر خدا خدا نمی کنی
چرا مرا ز سوز دل دگر صدا نمی کنی
ریشه دوانده در دلت غفلت و لذت گناه
محبت تو کم شده به ما وفا نمی کنی
مگر خدای دیگری به غیر من گرفته ای
که با من غفور تو دگر صفا نمی کنی
مگر ز من چه دیده ای که این چنین بریده ای
منتظر تو مانده ام چرا نوا نمی کنی
چرا مرا ز خانه دلت برون نهاده ای
چرا دل شکسته را خانه ما نمی کنی
ز فاطمه به سوی تو سلام می رسد ولی
چرا برای مهدی اش کمی دعا نمی کنی
برای ناله های تو دل حسین تنگ شد
چرا به روضه اش دل خویش دوا نمی کنی
برات کربلای تو به دستهای زینب است
چرا هوای رفتن کرب وبلا نمی کنی
یا علی علیه السلام