آرشیو برای: "شهریور 1396"

شب اول کلاس درس حسینی

به رسم وظیفه از تو می نویسم مولا  تو ببخش که قلم پرگناه است و زبان الکن چه روزها و شب هایی که گذشت ولی  نیامد روزی مانند روزی که بر تو گذشت لایوم کیومک یا اباعبدالله که بعد از آن هر روز، معنای روز گرفت و عطش خورشید خاموش نشد. کل یوم عاشورا و… بیشتر »
ما را از نظـــرات مــوثـــر و ســــازنــــده خــویـــش آگــاه فــرمایــید

غم زانو زده در مقابل صبرت بانو

پرده پرده حریم های دلم، مَحرم روزهای بی مَحرمیت یا زینب وقتی چشمان منتظر کودکان برادرت را با لبخند جگرسوزت پاسخ دادی  غم پیش پای تو زانو میزد وقتی رویش را به زمین انداختی با جمله ما رایت الا جمیلا بیشتر »
ما را از نظـــرات مــوثـــر و ســــازنــــده خــویـــش آگــاه فــرمایــید

همایش فعالان فضای مجازی و عذر تقصیر دوباره ام

پای شکسته مادر حجم تحقیقات پایانی طلاب اتمام سنواتی و چشمان نگرانشان سفر معاونان پژوهشی مرکز به شیراز کلاس تدریس   جلسه نهایی ارزیابان جشنواره علامه حلی حال ناخوش خودم  جور نشدن بلیط قطار همگی ،بهانه است وقتی  سعادت زیارت حضرت معصومه را نداشتم گوهر پاک… بیشتر »
ما را از نظـــرات مــوثـــر و ســــازنــــده خــویـــش آگــاه فــرمایــید

حواست به شریک زندگیت باشه!

زیر آفتاب تند تابستانی آن هم در وسط روز بالای ساختمان چند طبقه ایستاده بود، کلاه ایمنی زرد رنگی بر سر داشت و به کارگرها مرتب چیزهایی را تذکر می داد. سی و چند ساله به نظر می رسید، صدای مهندس مهندس گفتن های کارگران، شغلش را آشکار می کرد. حدود ساعت 1بعداز… بیشتر »
ما را از نظـــرات مــوثـــر و ســــازنــــده خــویـــش آگــاه فــرمایــید

کلید همه خوبی ها

هر روز باید برای رسیدن به محل کارم سوار اتوبوس می شدم. برایم سفر با اتوبوس های عمومی، با همه ی سختی هایش تجربه اجتماعی جالبی بود. شناخت جامعه ی کوچک انسانی در یک فضای کوچک، همیشه تجربه ی لذت بخشی است. آن روز هم مثل همیشه سوار اتوبوس شدم و از پنجره مشغول… بیشتر »
ما را از نظـــرات مــوثـــر و ســــازنــــده خــویـــش آگــاه فــرمایــید

بوسه بر پای مادر

بیست و چند ساله می نمود، با اندامی متوسط و موهایی کوتاه. روشنی چشمهایش به آفتابِ نیم روز می ماند با لبخندی بر لب و گامهایی استوار روبروی درِ بیمارستان ایستاد و دسته های ویلچر را در دستش جابه جا و محکم کرد. روی ویلچر خانم سالمند درشت هیکلی نشسته بود که… بیشتر »
ما را از نظـــرات مــوثـــر و ســــازنــــده خــویـــش آگــاه فــرمایــید

دخترانگی کن...(نامه ای به دخترم)

وقتی هجوم بی امان نگاه های هرزه به سویت پرتاب می شود بترس و از این ترست به خود ببال که دخترانگی یعنی این… وقتی دست های شیطان صفت و کرکس های گرسنه ،خیال ربایش مرد زندگیت را دارند ،بخیل باش و با چنگ و دندان زندگیت را نگه دار که زنانگی یعنی این… بیشتر »
ما را از نظـــرات مــوثـــر و ســــازنــــده خــویـــش آگــاه فــرمایــید

مخاطب خاصِ من(مناجات نامه مجازی)

در همه لحظات پرآشوب و غمبار زندگیم وقتی همه آفلاین و مخفی بودند تنها تو مخاطب خاص و آنلاین من بودی تویی که هرگاه درخواست سکرت چت دادم ، بودی (اذا سالک عبادی عنی فانی قریب…) تویی که هرگاه خواستمت، آمدی (بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را) به هر قول و… بیشتر »
ما را از نظـــرات مــوثـــر و ســــازنــــده خــویـــش آگــاه فــرمایــید

زمانی برای صبوری

خستگی از نگاهش می بارید. بی توجه به شلوغی خیابان ها، نگاهش را به زمین دوخته بود و بی پروا از میان ماشین ها و آدم ها رد می شد. حتی صدای بوق ممتدِ ماشین های کوچک و بزرگ هم او را به خود نیاورد. امروز چندمین روزی بود که از کارش اخراج شده بود. کاری که هر چند… بیشتر »
ما را از نظـــرات مــوثـــر و ســــازنــــده خــویـــش آگــاه فــرمایــید